
اي گشوده بي خبر همچون پرستو بال و پر تا کوي عشق
خوشترين آهنگ عمرم بانگ سوداي حضورت در دل ست با رالهی...پروردگارا.....قاصرم از بیان شکرت.....انقدر کلمات کوچک وحقیرند در برابر عظمت مهر تو.....که مرا جز اشک شوق فشاندن به درگاهت راهی نیس.....تو خود میدانی...حرف دلم...ای داننده همه رازها... امید دارم که بتوانم از گوهر با ارزشی که به دامانم هدیه کردی....مراقبت ومحافظت کنم...و انچنان پرورشش دهم...که سزاوار است... سلام به همه دوستای گلم...تک تک شما گلهای باغ دلم........که عطر افشونی تبریکات و دعاهای قشنگتون....تموم تن و فکر و ضمیرم و عطر اگین کرده....همه شما خوبانی...که فکرتون بامن بود....ودعاهای خالصانه تون...استقبال اومدن ماهی تنگ بلوریم رو سالم به اغوشم داد.... تک تک کامنتتاتون رو خوندم و با کلمه کلمه اش جون گرفتم...خیلی جاها...اشک تو چشام نشست....وبا خودم زمزمه کردم((خدایا شکرت...من تنها نیستم)) میدونم خیلی هاتون منتظرکلی خبر و عکس هستید.....نمیخواستم چشم انتظار بزارمتون.....اما.....باور کنید...هنوز تحول اومدن یه کوچولوی شیرین رو نتونستم توی ذهنم حلاجی کنم....هنوز توی حیرت اینهمه قدرت خدا غرقم....پر از نوشتنم....پر از احساسهای گونا گون....اما باور کنید اونقدر گیجم....که حتی یه کلمه هم نمیتوانم بنویسم... قول میدهم به همین زودی در اولین فرصت...همه را بنویسم..و تقدیم کنم به شما همراهان گل مهربونم..... باز هم از تک تک دوستایی که تبریک گفتن با کامنتهای قشنگشون..یا تولد ایلیای من رو توی وبلوگاشون به رشته تحریر در اوردن دنیا دنیا سپاسگزارم.... و مهلتی میخوام...از شما...تا اول ماهی کوچکم را که حالاایلیای قشنگم هست را برای خودم معنی بخشم...واینهمه تحول بودنش را احساس کنم....و بعد برایتان شرح انچه گذشت دهم........ ماهی تنگ بلوریم.....نموی قشنگم.....پسر عزیزم....ایلیا..... روز شنبه ساعت 9:40صبح.16جون 26خرداد....در بیمارستان ((الیزابت)) هلند......در یک روز بارانی و ابری....به صورت طبیعی...به دنیا اومد... با وزن....3:760وقد51...... پسر مو بلندی...که انشاالله قدومش پر خیر و برکت باشه...و وجود نازنینش همیشه سالم و شاداب.... دوستای گلم...دوستتون دارم....و زود با یه عالمه خبرو عکس میام.... سپاسگزار اینهمه محبتتون...میترا. عکس ماهی کوچولوی قشنگم...نموی عزیزم.....ایلیا ی من. تقدیم به شما دوستای گلم... اضافه شده در روز جمعه: دیشب بعد اینکه اینجا رو اپ کردم....کامپیوتر رو خاموش کردم..و رفتم تا به کارام برسم...دلم غرق تنهایی بود و پسرکم توی خواب ناز....بابا رضا هم سر کار...خونه غرق سکوت...ویه عالمه کار منتظر من.... کار ها که تموم شد اونقدر خسته بودم و بیدار خوابیها داشت امانم و میبرید .... رفتم رو تخت دراز کشیدم....به ساعت نگاه کردم...بابا رضا بر عکس قولی که داده بود دیر کرده بود....طبق زود رنجی که همیشه دامن گیرمه...دلم گرفت و چشام به اشک نشست...به ایلیای نازم که اروم خوابیده بود نگاه کردم و دلم اروم شد....و چشام رو بستم.....با صدای بابا رضا...بیدار شدم...احوالپرسی گرمی کرد...سرد جواب دادم اما به روی خودم نیاوردم...تشویق به بلند شدنم کرد....با هم رفتیم توی پذیرایی.... که دیدم روی میز با یه کیک خوشگل و یه گلدون گل....تزئئن شده.. ..گیج بودم با خودم فکر میکردم...گفتم رضا این چیه؟؟؟ راس میگفت 21 جون... 31خرداد...3سال پیش...مراسم عروسیمون.....یادش به خیر ...سال اول تنها بودیم با رضا واسه خودمون جشن گرفته بودیم..با کلی سر صدا....سال دوم پارسال...ایران بودیم...خیلی خوش گذشت...و امسال...ایلیای قشنگم رو داریم....با یه کیک و یه گلدون گل....اما یه عالمه سکوت تا ایلیا بیدار نشه............. از همه اینا که بگذریم...رضا بهم گفت ....جدی تو سالگرد ازدواجمون رو فراموش کرده بودی؟؟؟؟ دیدم واقعا چقدر تو این 6 روز فکرم مشغول بوده که روز به این مهمی رو فراموش کرده بودم.....از رضا به خاطر اینهمه محبتش تشکر کردم...و قول دادم دیگه تکرار نشه..... این خاطره رو اینجا نوشتم...تا همیشه یادم بمونه..که هر چیزی ارزش خودش رو داره...نباید با اومدن تازه ها یه ارزش دیگه رو کمرنگ کرد.....همه رویدادها تو زندگی جایگاه خودش رو داره...باید این و درک کنم و هیچوقت فراموش نکنم..... رضای خوبم...سومین سالگرد ازدواجمون رو به همراه ایلیای قشنگمون...بهت تبریک میگم...... وقول میدم دیگه این روز مهم رو فراموش نکنم.... زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند 
![]()
فکر کردم به خاطر نینی نازمونه.....اما رضا گفت......میترا..جدا فراموش کردی؟؟؟؟امروز سومین سالگرد ازدواجمونه.............. اوه خدای من یه ان ساکت شدم..
.خیلی خجالت کشیدم![]()
..هیچوقت مناسبتها رو فراموش نمیکردم...
+
نوشته شده پنجشنبه 31 خرداد138620:0 توسط خانومی
|
